حالا تنها شدم...من موندم و تنهایی... حتی برای یک ثانیه هم از پای کامپیوتر دور نشدم حتی برای یک ثانیه هم از سایت محبوبم خارج نشدم...حتی برای یک ثانیه فراموششون نکردم...ولی حتی جرات نکردم برای یک ثانیه هم شده با کاربریم آنلاین بشم... مثل یه مهمون خوب کل سایت رو چرخید و جدیدترین خبرای بچه ها رو خوندم...مثل حسرت زده ها به کاربریم خیره شدم و پیامای پر مهر بچه ها رو خوندم... مثل بیچاره ها تاپیک خداحافظیم رو خوندم و ساعتها گریه کردم... هنوزم دارم گریه میکنم...تنبیه بزرگی برای خودم در نظر گرفتم به جرم گناه نکرده... می خوام خودم رو اذیت کنم... می خوام برای حماقتام خودم رو تنبیه کنم... می خوام خودم رو از عزیرترین چیزی که داشتم محروم کنم... چقدر سخته باشی و بودنت حس نشه... چقدر می تونم تحمل کنم؟ اصلا چرا می خوام تحمل کنم؟ گاهی وقتا فکر میکنم دیوونه شدم اما واقعا اینطوری نیست توی وجودم پر از دلیله دلایلی که حتی جرات به زبون آوردنشون رو هم ندارم... تنهایی شریک لحظه هام شده... حالا دوباره من موندم و تنهایی...![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



