راز دل حوا....

امروز پر از هیجان بودم و پر از شیطنت....اما بابام ظهر حالمو گرفت اما منم کم نیاوردم.

کار پیدا کردم ولی ددی اجازه نمی ده برم سر کار ولی دیگه انقدر بحث کردیم کمی نرم شد ایشالا هفته ی دیگه دوباره میرم رو مخش و راضیش میکنماز خود راضی

از اینکه راوی یک طرفه باشم بدم میاد اگر کسی وبلاگم رو میخونه دوست دارم خاطراتش رو توی نظرات تعریف کنه تا فقط من راوی نباشمماچ

دوستون دارم و براتون آرزوی بهترین ها رو دارم قلب

نوشته شده در شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ توسط زهرا گ.کندی نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت