راز دل حوا....

سلام خوبم خوبید؟

مدتها بود وبلاگم رو آپ نکرده بودم ...

وقتشو نداشتم ...

اما دوباره میخوام به خودم وقت بدم برای آپ کردن وبلاگ ...

نوشتن حرفای دل ...

 

نمی دونم چرا هر وقت میام وبلاگم که حالم خوب نباشه!

دوباره حالم خوب نیست ...

دیروز تا تونستم گریه کردم ... اول بغضم رو ذخیره کردم ... بعد یک دفعه خودم رو خالی کردم ...

زندگی هیچ وقت اونطوری که ما میخوایم پیش نمیره این قانون زندگیه!

ولی زندگی گاهی وقتا بدجور به آدما سخت میگیره !!!

به منم تازگیا زیاد سخت گرفته ...

همیشه باور داشتم که باید تنها باشم ... اما تازگیا داشتم خودم رو بدعادت میکردم و فکر میکردم دوستی هم معنی داره ! اما نداشت ...

شاید من مقصرم نمی دونم ... حتما من مقصرم ولی ...

نمی دونم فقط میدونم زهرا دوباره شکست ... دوباره خورد شد ... اما خدای زهرا بزرگه ... خدای زهرا چینی بند زن ماهریه ... خدای زهرا دوباره چینی دلش رو بند زد ... خدا دوباره دلم رو بند زد ...

من دوباره محکم می ایستم ... دور از هر دلخوری و ناراحتی ای محکم می ایستم ...

مرسی خدا ... مرسی زهرا ... مرسی آدما

مرسی آدما که دلمو بازم شکستید ... مرسی زهرا که وقتی دلت شکست تازه یاد خدا افتادی ... مرسی خدا که بازم بنده ی بی معرفتت رو بخشیدی ...

 

نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط زهرا گ.کندی نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت