دیشب دوباره دلم هوایت را کرده بود.... غم به دلم چنگ زد و غصه میهمان چشمانم شد...بارانی از چشمانم بارید و نگاهم به کوچه خشک شد....نیامدی....دلتنگیم را حس نکردی و نیامدی....غمم را ندیدی و نیامدی.... دیشب خوابت را دیدم.... لبخند میهمان لبانت شده بود...نگاهت مملو از عشق بود....آغوشت را به رویم گشودی...به سویت پرواز کردم....گرمای آغوشت یخ انتظارم را ذوب کرد و اشکهای جاری ام را خشکاند.... آغوشت به گرمی خورشید بود ....لبخندت به زیبایی گلها و به سکر آوری یاس .... نگاه عاشقت به پهناوری دریا بود ... و صدایت به زیبایی آوای ملکوتی خدا.... ناگهان از خواب پریدم .... تنم خیس از عرق و صورتم ملتهب و سرخ....اشکهایم بی اختیار روی گونه هایم روان شد....از ته دل صدایت کردم....تو را دیدم که گوشه ی اتاق ایستاده بودی به سویت پرواز کردم....نبودی.....و من در آغوش سرد و هولناک تاریکی فرو رفتم.... کاش بودی تا دلم تنها نبود... تا اسیر غصه ی فردا نبود... ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



