راز دل حوا....

سلام.

امروز روز بزرگی بود.

آخه من امروز کنکور داشتم....ساعت 1:30 از خونه خارج شدم و رفتم جلوی دانشگاه با بچه ها وایسادیم حرف زدن آروم شدم وقتی رفتیم سر جلسه کاملا به خودم مسلط شده بودم.

بچه هایی که با من توی یک کلاس بودن همه شیطون در نتیجه دسته جمعی حوزه ی امتحانی رو گاشتیم روی سرمون در حدی که بازرس چند بار اومد و بهمون تذکر داد ولی به جاش کلی خوش گذشت.

وقتی سوالا رو دادن دوباره اضطراب گرفتم اما سریع به خودم مسلطس شدم و به سوالا جواب دادم خودم که راضیم خدا کنه مصحح ها هم راضی باشن و من یه قبرستونی قبول شم از این بلاتکلیفی خلاص شم

دوز جونیا برام دعا کنید .

ممنونقلب

نوشته شده در جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط زهرا گ.کندی نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت